انسانم آرزوست

 

 

این روزها، بین هیاهوی انتخابات و تقلای همه برای پیروز شدن، وسط خواندن خبرها و بحث کردن ها و دیدن اتفاقات بیرون، من در ذهنم دنبال تعریفی از خودم و مردمم می گردم.

 

این روزها که همه جا بحث بر سر انتخابات 22خرداد است و هر روز انواع خبرها و تحلیل ها مطرح می شود، من دنبال تعریفی از «ایرانی» می گردم؛ چیزی که بین همه این هیاهوها گم شده، از بین رفته و کسی دنبالش نیست.

 

وقتی انواع شعر و جمله برای تخریب عده ای ساخته می شود و هر روز چندتایی به دستم می رسد، وقتی سایت ها و روزنامه ها پر است از انواع لقب ها و تهمت ها و دروغ ها برای تخریب رقیب و کوباندنش، برای پیروز شدن، من، برای «ایرانی» غصه ام می گیرد و برایش افسوس می خورم.

 

این روزها همه ما، چنان به جان هم افتاده ایم که انگار میدان جنگ است و رقیب، نه هموطن ما، که مزدور و خارجی و دشمن است.

 

این روزها بیشتر از هر زمانی برای مردمم افسوس می خورم که چرا بعد از قرن ها مبارزه برای آزادی و عدالت، بعد از 30 سال گذشتن از انقلاب مردمی اش، به این روز افتاده که هموطنش را دشمن و منافق و کافر بخواند، فقط به این دلیل که موضع سیاسی اش با او یکی نیست.

 

این روزها بارها در دلم گریستم برای وطنم که دارد روزهایی را می بیند که در آن کسی یک شبه جاسوس و مزدور و جیره خوار می شود و همه حیثیت و آبروی خود، خانواده و طرفدارانش به بازی گرفته می شود، فقط به این دلیل که قرار است انتخابی در این کشور انجام شود. انتخاب! اما گویا تحمل این انتخاب و این حق برای عده ای بسیار سنگین است. اصلا انگار برای همه ما سنگین است.

و این روزها.... بیشتر از همیشه به یادت هستم امام من؛ سید موسی. این روزها دوباره یادم آمد چرا باید برای آزادی ات و بودن دوباره ات مبارزه کرد. فهمیدم و دوباره به من ثابت شد که تلاش برای بودن و گفتن از فکرت بیشتر از همیشه برای ایران و ایرانی لازم است.

 

 

مرهم این زخم عمیقی که بر روح ایرانی افتاده که هموطنش را دشمن می داند و هنوز یاد نگرفته که تفاوت انسان ها موهبتی است الهی نه وسوسه ای شیطانی، تفکر امام موسی ست. امام موسی صدری که لبنان هزار پاره هزار طایفه را یکی کرد و «میهن» را برایشان معنی کرد. امامی که فریاد زد همه انسان ها، جدا از نژاد و مذهب و عقیده، در «قانون انسانیت» با هم برابرند. مردی که توانست مردمی را که تا دیروز به روی همدیگر اسلحه می کشیدند، یکی و برادر کند و یادشان بدهد که باید مقابل خارجی بایستند، آن هم زمانی که قصد دشمنی و فتنه دارد.

 

اما ما، هموطنان امام صدر، سی سال بعد از ربودنش، به ظاهر می خواهیم براساس دموکراسی انتخاب کنیم، اما هنوز باور نداریم کسی که مخالف ماست هم به اندازه ما «ایرانی» ست و به اندازه ما دلش برای میهنش می تپد. ما هنوز دنبال اندازه گیری ایمان دیگران هستیم تا صف بهشت و جهنم و دوست و دشمن را کامل کنیم.

هنوز فکر می کنیم هرکس عقیده دیگری داشت، حتما سر در آخور ابرقدرتی دارد. هنوز اگر کسی علاقه ای برای بحث تند فکری نداشت که حتما باید نتیجه ای هم داشته باشد، او را متهم به ترس و محافظه کاری می کنیم.

هنوز «مدارا»، «همزیستی» و «پذیرش مخالف» برای ما چیزی بیشتر از کلماتی روی کاغذ نیستند. هنوز فکر می کنیم وظیفه داریم مخالف را به هر قیمتی ارشاد کنیم و اگر نشد، گمراه و متحجر و سطحی و عقب مانده است.

 

مسئول چنین وضعی را نه مردم عادی ای چون خودم، که بزرگان جامعه  می دانم.  کسانی که در طول این سال ها باید روح ایرانی و میهن دوستی را بنیادین می کردند، اما نکردند. کسانی که باید به ما یاد می دادند به هموطنمان، بخاطر ایرانی بودنش احترام بگذاریم، اما در عوض علایق دینی را با بازی سیاسی یکی کردند تا هر عقیده متفاوتی را با برچسب ضد دین بودن سرکوب کنند و از علایق دینی پاک مردم برای تثبیت قدرت استفاده کنند. امروز، من آن جوان مسلمانی که من و امثال من را بخاطر متفاوت بودن منحرف می داند مقصر نمی دانم. کسی که از احساسات پاک دینی او سوء استفاده کرده تا به او یاد بدهد هرکس حرفی غیر از حرف تو زد، می خواهد دینت را خراب کند، مقصر می دانم و برای آن جوان، به اندازه خودم افسوس می خورم که چگونه ندانسته بازیچه دیگران شده است.

 

امام موسی صدر 19 سال در لبنان فعالیت کرد، بدون اینکه رئیس جمهور یا نخست وزیر یا حتی وزیر باشد. بدون اینکه رسانه ای رسمی و سراسری داشته باشد. او به عنوان یک خارجی به جامعه ای 16 طایفه ای رفت که همه قدرت های شرق و غرب در آن منفعتی داشتند.

با همه اینها، در 19 سال، امام موسی جامعه ای ساخت که در نبودنش هم همچنان «ملت» باقی ماند. او، 50 سال پیش، از «کرامت انسان» گفت و آن را برای مردمش تفسیر کرد. واژه ای که امروز، 50 سال بعد از سید موسی حتی شنیدنش در ایران، تازه و عجیب است!

او کرامت انسان را با احترام به افراد، فرصت دادن به مخالف، توانمندسازی ضعیفان و مدارا معنی کرد. او صدای مردم نشد، به مردم یاد داد چطور حرف بزنند. او به خوبی ِ انسان، به فطرت الهی اش ایمان داشت. برای همین، هرگز کسی، حتی در اوج سختی ها و تهمت ها و توطئه های دیگران علیه امام، واژه ای علیه کسی از او نشنید.

 

او از مردمی که جنگ داخلی و کشتن همسایه واژه ای آشنا برایشان بود، ملتی ساخت که امروز، برای فهمیدن اینکه چطور می شود رنگ های مختلف کنار هم بنشینند، لبنان را مثال می زنیم. اما امروز، من نگرانم از اینکه این موج تخریب و تهمت چند سال بعد به برادرکشی و جنگ داخلی برسد!

امروز، منِ هموطن سید موسی، در قرنی که او، آن را قرن همزیستی مسالمت آمیز ادیان و تمدن ها خواند، روزی را برای ایران می بینم که ایرانی ایرانی را بکشد، چون مخالفش است!

 

این روزها، من بین همه تلاش های انتخاباتی ام، بین همه حرف ها و دغدغه هایم برای انتخاباتی آزاد و اصلاح وضع ایران، آرزو می کنم موسی صدر برگردد.

 

این روزها، سید موسی صدر و زندگی در دنیایی که او می سازد، بیشتر از هر زمانی آرزوی من است.

 

/ 6 نظر / 13 بازدید
کوچه گردی عاشق

سلام وبلاگ زیبایی دارد و مطالب جالب خوشحال میشم به منم سر بزنی رای ما میر حسین موسوی

1pars.com

بزگترین مجله اینترنتی و بزرگترین چت ایرانی WWW.1PARS.COM

عبدالله

درد بزرگی است ، از صفر و صد دیدن و سیاه و سفید کردن مردم و دسته بندی مردم به خودی و غیر خودی خسته شده ایم تا کی می خواهند با دایره بسته عقایدشان ما را به دو گروه مومنین و منافقین تقسیم کنند. خدایا لمحه ای از معارف و سکنات امام موسی را به این دین به دنیا فروشان بچشان

TaNNaZ

زنده باد مخالف من" یک شعار نیست! سوسول بازی نیست! یک اعتقاده! مثل امریکا نباشیم! یا با ماهستی یا برما! زنده باد مخالف من" یعنی طرف مقابل فکر من هم برای خودش دودوتاچهاتایی دارد حتما! یعنی عقل او هم دست‌ساز خداست مثل من! یعنی بابای همه‌مون آدم بوده! یعنی فکر نکنیم از آسمون افتادیم زمین تا همه رو اصلاح کنیم! یعنی اینکه معجزه پیامبر کتاب بوده نه گرز و چماق و زور! یعنی منطق پیامبر عزت مسلمین بوده نه اینکه هرچی کفار رو بیشتر اذیت کنیم ثوابش بیشتر! یعنی اینکه امام‌علی از یارانش می‌خواسته تا حتی به معاویه هم ناسزا نگویند‍! چه برسه به یارخودی! از تاریخ اسلام پاراگراف‌های حامی رفتار خودمون رو استخراج نکنیم فقط! همه ش رو بخونیم و بعد طبق اون الگوی رفتاری داشته باشیم! طناز چه جلب![نیشخند]

مقداد

سلام. حرف حقی است. یا علی

سمانه

در این مملکت اسلامی ،که برای ابراز وجود خود دست به دامان اسلام شدند، و این بار نتنها دین و مملکت بلکه انسانیت و اخلاق چون لاشه ی قربانی شده، در دست کشمکش احزاب و جناح ها قرار گرفته؛و چه انسان نماهای به ظاهر دینداری،که امروز از پشت پرده نظاره گر بساط خیمه شب بازی خود هستند. در این سیاه بازار مناقشات و مناظرات؛ انسان بودن خود را فراموش کردیم؛دم از اسلام میزنیم؟!!! کدام انسان برای اثبات وجود خود حاضر به تخریب،آن هم با دلایل دروغین است! و آیا انسانیت در تهمت و افترا و مظلوم نمایی به اثبات می رسد؟! پس کرامت و عزت انسانی به کجا رفته؟؟؟ مهدیه جان ؛من هم امروز بیش از پیش دلتنگ مردی از جنس ایمان شدم و با تو میگویم: از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست!!!