خون بهای ایرانی چند است؟

می خواستم امروز برای 16 آذر و شهیدانش بنویسم. دیدم دیگر مد شده نوشتن از آنها. گفتم بجای سه آذر اهورایی از 16 جوان پرپر بنویسم. آن 3 نفر جاودانه شدند و اسطوره، این 16 نفر اما نیازمند صدا و قلمی هستند تا شاید به یاد بمانند یا کسی دنبال خون بهایشان باشد.شاید!

دیروز، پرونده 7 ماهه گروگان گیری این 16 سرباز وظیفه پاسگاه مرزی سراوان مختومه شد؛ با اعدام همه شان بدست گروه تروریستی ریگی که می خواست آنها را با 200 زندانی ش تعویض کند.

 

 

16 جوان ایرانی گروگان گرفته می شوند و بعد از ماه ها، مسئولان امنیتی کشور فقط از شهادتشان می گویند و اعلام مجلس ترحیم! مسئولانی که فیلم العربیه از اعدام تدریجی این سربازان را ساختگی می خواندند، تا چند ماه بعد خبر کشته شدن همه شان را با هم اعلام کنند!

 

امروز، تیتر یک هیچ روزنامه ای این خبر نبود. هیچ بخش خبری تلویزیون آن را حتی اعلام هم نکرد. سرنوشت خونبار و غریبانه 16 جوان ایرانی شد یک کادر خبر کوچک بین همه خبرهای روزنامه ها.

 

 

وقتی درس خبرنویسی می خواندیم، بهمان ارزش های خبری را یاد دادند و اینکه هرخبری که بیشترین و مهمترین شان را داشته باشد خبر اول می شود و بقیه هم به همین ترتیب.

 

 

اما به نظر هیچکدام از خبرنگاران و سردبیران کشته شدن 16 جوان ایرانی ارزش خبری ندارد! نه هموطن هستند، نه بطرز عجیبی کشته شده اند، نه تعدادشان زیاد است، نه برخورد و اتفاق مهمی ست که یک گروه تروریستی هر غلطی دلش بخواهد بکند.

بجایش همان تیترهای همیشگی را زده اند و مثل همیشه هم همه ادعای فهم اطلاع رسانی دارند و دغدغه مردم داشتن و انجام رسالت و مقدس بودن قلم و هزار ترکیب و عبارت دهن پر کن دیگر!

 

 

من، اما می خواهم فریاد بزنم بر سر همه شان، همه رسانه هایی که فقط برای دعوای سیاسی هستند تا غنیمت بیشتری ببرند! همه رسانه هایی که با پول بی حساب راه می افتند تا فقط تریبون تعریف و تمجید باشند. همه قلم بدستانی که ادعا می کنند درد مردم دارند، اما پیکرهای 16 جوان این مرز و بوم خم هم به ابرویشان نیاورده!

 

همه دانشجویان و روشنفکرانی که دم از آزادی و عدالت می زنند برای همه، اما در همه این 7 ماه کسی حتی یکبار مسئولان را بازخواست نکرد که چه می کنند؟ و 16 آذری که مراسم و تجمع راه انداختند، با پرچم حزب الله کیف می کنند و سرنوشت 16 سرباز ایرانی حتی به مخیله شان هم خطور نمی کند!

 

 

همه آنانی که داعیه مسلمانی دارند و خودشان را برای هر کسی آن ور مرزها پاره پاره می کنند و دم از انسانیت و وجدان بیدار می دهند، اما برای هموطنشان خودشان را به زحمت نمی اندازند.

 

 

مظلوم را فقط آن طرف مرزها می بینیم. فقط فلسطینی و عراقی مظلومند. فقط در غزه بیگناهش کشته می شود! جوانانمان را از وطنمان می دزدند و می کشند، بعد ما برای بقیه فریاد وامصیبت سر می دهیم. شاید سرمان را زیر برف کرده ایم که فکر کنیم همه چیز مملکتمان خوب است و فقط رسالت جهانی! داریم. نهایت دلسوزی مان هم این است که اسم شهید بگذاریم رویشان و توفیق شهادت را به خانواده هایشان تبریک بگوییم و برایشان نوحه بخوانیم که دست ما جاماندگان را هم بگیرید! جوانانمان را به کشتن می دهیم، بعد با شهید گفتن غائله را ختم بخیر می کنیم. یادمان هم نمی آید که همان دینی که ازش دم می زنیم، کسی که برای نجات مظلومی هم کشته شود را شهید می داند. دانشجو کارگر را هم شهید می خواند. ما، فقط قربانیان فجایع و اشتباهاتمان را شهید می گوییم که دیگر کسی ازمان سوال نکند چه کردید؟!

 

 

در اروپا و امریکا هر اتفاقی بیفتد، حتی دعوای سگ و گربه شان را در بوق می کنیم که بگوییم چقدر ناامن هستند و ظالم و تاریک، بعد اعدام خودی را ندید می گیریم که همچنان خوش بین باشیم همه چیز اینجا امن و امان است. نام و نشانی از قربانیان چنین فجایعی نمی بریم تا بروی خودمان نیاوریم مرزهایمان چقدر امن است و ایرانی چقدر ارزش دارد!

 

 

کاش این سربازان گمنام برای جای دیگری بودند، غیر از ایران. آنوقت هم هموطنانشان هر روز سرنوشتشان را دنبال می کردند، هم روزنامه نگار و دانشجو و روشنفکرش اعتراضی می کرد. هم ما مدام خبرش را پخش می کردیم که بگوییم جاهای دیگر چقدر بد است!

 

 

 

 

ارزش خون ایرانی آنقدر نبود که حتی یک روز تیتر یک روزنامه ها شود و شعار عدالتخواهان. ایران برای همه ایرانیان است؟ یعنی خودی و غیر خودی نداریم؟ شهروند یک و دو نداریم؟ اگر نه، پس کجاست فریادی در خونخواهی برای 16 ایرانی که داشتند مرزهای این گربه باصلابت را پاسبانی می کردند؟

کجاست موسایی که می گفت: طبقات مردم، ادیان و مذاهب مردم، رشد فکری و اقتصادی مردم با یکدیگر فرق دارد، ولی همه در برابر «قانون انسانیت» یکسانند.

ببار ای بارون :با صدای محمدرضا شجریان

از خون جوانان وطن لاله دمیده: محمدرضا شجریان

 حرف های وبلاگ قمارعشق با هم لباسانش را بخوانید. ازحرف های من خواندنی تر است.

 

/ 6 نظر / 22 بازدید
وحید

شرمم از خرقه آلوده خود می آید... یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار کز تیر آه گ.شه نشینان حذر نکرد بسیار زیبا بود. مثل همیشه.

جستار

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است. عيد قربان، جشن رهيدگي از اسارت نفس و شكوفايي ايمان و يقين بر همه ابراهيميان مبارك باد

محمدمهدی امجد

واقعا براتون متاسف م و این طرز فکر سطحی! خدا انشاالله به همه اول بینش بده بعد دانش

پردیس

ممنون بابت کامنت مهدیه جان

سید محسن

به نام حضرت دوست سلام خواهرم کلامتان حق هست و دل هر آزاده ای را به درد میآورد کاش ....... با اجازه شما متن کامل این پست شما را با ذکر منبع در وبلاگم درج میکنم در پناه حضرت دوست

سرباز میهن

سلام بغض گلویم را گرفته اشک از چشمانم جاری شده این حالت من است پس از خواندن رنجنامه ای که نوشته بودی چیزی که توی این مملکت ارزش نداره جان انسانهاست و الا اگر به یکی از ان مفتخورها کنایه ای هم گفته شود دنیا را بر سر همه خراب می کنند که اینان اسلام را زیر سوال برده اند خونبهای ایرانی ناله های مادران و خواهران داغدار و غمدیده آنان است خونبهای ایرانی اشکهای همقطاران انان است تف بر انانی که قلم خود را فروختند تف بر انانی که دیدند شنیدند اما نگفتند تف بر انانی که دم از انسانیت و اسلام ساده زیستی (اه که چقدر حالم از این کلمات بهم میخورد) می زنند و فرزندانشان در بیمارستانهای امریکا متولدمی شوند تا گرین کارد امریکا داشته باشد آری این سرنوشت شوم اینان بود که اگر غیر از یان می بود هم اینان نیز مانند آن آقا زاده ها اصلا به سربازی نمی رفتند تا اینگونه غریبانه در راه میهن خویش خون پاکشان ریخته شود خون ما پیرهن کارگران خون ما پیرهن دهقانان خون ما پیرهن سربازان خون ما پیرهن خاک ماست (هوشنگ گلسرخی) من بسهم خودم از ایشان معذرت می خواهم که نتوانستم کاری انجام دهم روحشان شاد باد