لنگه کفش آزادی نمی آورد

برای پردیس:

 

پرتاب یک لنگه کفش به طرف بوش این روزها خبر اول شده و همه تحسینش می کنند. ما هم که معمولا خوب جوگیر می شویم (بخصوص وقتی یک طرف ماجرا یانکی ها باشند) در هر بخش خبری یک خبری درباره اش پخش می کنیم. از همه جالب تر و خنده دارتر، کفش پرت کردن تهرانی ها بود در میدان تجریش به ابتکار خبرنگار تلویزیون!

اول نمی خواستم اصلا درباره ش چیزی بنویسم. چون بقدر کافی خواهند نوشت. اما اینها را برای پردیس عزیز می نویسم که امشب با هم درباره این موضوع حرف زدیم. او  این کار را قهرمانانه می داند و من نه!

به نظر من این کار حرکت جالبی بود. یک حرکت رسانه ای و نمادین. اما برای ملتی که کشورش 5 سال است اشغال شده _ آن هم توسط کسانی که اول نجات دهنده آنها بودند از دست دیکتاتوری صدام _ حرکت کوچکی است. عراقی ها شجاعت و قهرمانی بیشتری باید به خرج می دادند تا کشورشان هنوز اشغال شده نباشد. باید قهرمان های بیشتری تربیت می کردند تا خودشان مجسمه های صدام را پایین بیاورند، نه با کمک تانک های امریکایی!

بعضی ها می گویند باید گذشته را به تاریخ سپرد. من اما می گویم اگر هم قرار است گذشته را بخشید، اما نباید فراموشش کرد. قهرمانی آن است که یکی از همین کفش ها را به صدام می زدند. نه اینکه آن زمان که رهبر مقتدرشان بود اسیران ایرانی را که در خیابان های شهرهای عراق می گرداندند، با همین کفش ها و سنگ ها و فحش ها پذیرایی کنند. قهرمانی این است که با همسایه مسلمانت نجنگی. اسرایش را نکشی. به زنان و دخترانش تجاوز نکنی.

قهرمانی یعنی خودت بساط دیکتاتوری را از کشورت جمع کنی. نه اینکه از آنطرف دنیا ساکنان کاخ سفید اراده کنند که بازی جدیدی را شروع کنند و عراق زمین بازی باشد و آنوقت مجسه صدام را پایین بیاورند و عراقی ها هم جشن بگیرند!

من قهرمانان زیادی را غیر از منتظر الزیدی می شناسم که از نظر من شجاع ترند، اما فقط به این دلیل که جلوی دوربین ها نیستند، قهرمان حساب نمی شوند؛ همه روزنامه نگاران و فعالان سیاسی که در حکومت های توتالیتر و خودکامه زندگی می کنند، حرف می زنند و به زندان میفتند، قهرمان هستند. چون می دانند هزینه رفتارشان چیست و انجامش می دهند. برای من همه جوانان و دانشجویانی که برای آزادی و عدالت در سراسر جهان فریاد می زنند و کتک می خورند و بازداشت می شوند و به زندان میفتند قهرمانند چون می دانند نه دوربینی ست، نه خبری و نه گروه وکلایی!

محمد شهسواری اسیر ایرانی که با دست های بسته، وسط دهها سرباز عراقی شعار می دهد و درود بر خمینی می گوید، خیلی شجاع تر از خبرنگار عراقی است. علیرضا رحیمی 13 ساله که همه تبلیغات عراق را به هم می زند و در اردوگاه عراق، به خبرنگار زن غربی عتاب می کند که حجاب داشته باشد، قهرمانی را آبرو داده.

من ایران و ایرانی را قهرمان تر از عراقی ها می دانم. ما خودمان مبارزه کردیم، کشته دادیم، هزینه دادیم تا رژیم سلطنت را کنار بزنیم. منتظر ننشستیم دیگران بیایند آزادمان کنند. ما مردمی هستیم که با همه بدی ها و عیب هایی که داریم، اشغال کشورمان را تحمل نمی کنیم. علتش غرور، تعصب یا هرچیزی که باشد، مهم این است که هر ملتی با همین ها سرپا می ماند. با همه ایرادات و مشکلاتی که داریم. با همه نارضایتی ها و شکایت ها، اما دست بطرف خارجی دراز نمی کنیم. آنهایی که اینکار را کرده اند هم سکه شان خریداری نداشته. بقول امام موسی صدر، میهن پیش از آنکه در جغرافیا  و تاریخ زندگی کند، در قلوب و ضمایر ملت خود می زید و بدون احساس هموطنی و مشارکت، هیچ حیاتی برای وطن متصور نیست.

 

ما کفش هایمان را مدت ها قبل پرت کرده ایم. فریادهایمان را زده ایم. اجنبی را بیرون انداخته ایم. از زمان اشغال عراق، رسانه های خارجی و بیشتر امریکایی با شخصیت های مختلف جناحی مصاحبه کرده اند، بخصوص کسانی که متهم به وابستگی به امریکا و مدافع رابطه هستند، تا جایی که یادم مانده، همه جلوی حمله امریکا به ایران ایستاده اند. همه گفته اند که با همه مشکلات و اختلافات موجود، وجود اجنبی را تاب نمی آورند و نمی خواهند دیگری برایشان آزادی بیاورد.

ملت عراق هنوز راه زیادی دارد تا به اینجا برسد. باید اول برادرکشی را تمام کنند، بعد ملت بشوند، بعد مبارزه کنند و هزینه بدهند تا خارجی ها را بیرون بیندازند. امریکایی ها با لنگه کفش بیرون نمی روند، تلاش و همت و شجاعت بیشتری لازم است.

 

 

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پردیس

سلام مهدیه جان راستش از شما انتظار نداشتم که حرفی که من زدم رو اینقدر چپکی جلوه بدی و از من یه احمق بسازی!!!! دیروز با هم بحث کردیم و من اونجا نظرمو گفتم. دیگه اینجا نگم که بی فایده است!!! به هر حال از توجهت ممنون...ولی من بازم می گم که یه انسان مسئول اعمال یه ملت نیست و هر کسی هم اندازه ی توانش! و این که من قهرمانی دور و بر خودم نمی بینم!! و گمون نمی کنم که الآن هم سن و سال هام که سهله هم سن و سال های شما هم جسارت قهرمان بودن رو به خودشون بدن.... حتی همین جوجه روشنفکرایی که همه از از بالا به پایین نگاه می کنن و فکر می کنن که علامه ی دهرن..چیزی اگه بشه می رن و فرار می کنن به کنج خلوت خودشون و ادای آدمای خوب رو در میارن!!!(تو رو نگفتم ها!!! ناراحت نشی!!! یه کم دقت کنی می دونی کیا رو می گم!!!)

راضیه

مهدیه جان با پردیس کاملا موافقم. نباید اشتباهات یه ملتو به پای یه نفر نوشت و اینکه شجاع دونستن یه نفر به عنوان کتمان شجاعت دیگران نیست. مهم نیست اینا قبلنا چه کار کردن.مهم اینه که از حالا به بعد چه کار میکنن. اگه به این همه راهپیمایی و تظاهراتی که در طی این چند روز تو عراق اتفاق افتاده نگاه کنی میبینی که همه شون یه سیلی خوردن و بیدار شدن. خواب بودن اشکال نداره. تو خواب موندنه که وحشتناکه! و میدونی چیه؟ همیشه میگن ارزش حال از گذشته_هر چقدرم که درخشان باشه_ بیشتره. الانم ارزش منتظر الزیدی و همه ی مردم زنده ی دیگه ای کاری از دستشون برمیاد از هزارتا امام موسی و محمد شهسواری و حسین فهمیده بیشتره. اونا نهایتش میتونن الگوی ما باشن اما نه بیشتر. نمیتونن به جامون مبارزه کنن یا نجاتمون بدن. این من و توییم که میتونیم وهمه ی اونایی دیگه که زنده ان و میتونن بجنگن. کفش پرتاب کنن و هزارتا کار دیگه که از اسطوره ها و الگوها برنمیاد. همین

محمد امین

درسته. این روزا سطحی نگری این خبرنگاران جوان صدا و سیما حسابی تو ذوق می زنه. کار به جایی رسیده که ای میل هایی رو که توی ایترنت به عنوان سرگرمی دست به دست میشه، به عنوان خبر داغ با آب و تاب توی بوق می کنن!

مهدیه

بستگی داره قهرمان بودن رو چطور معنی کنیم..فقط کفش پرت کردنه؟ شاید اگر قهرمانی رو فقط تو این چیزها ندونیم امروز هم قهرمان های دیگه ای پیدا کنیم. اینکه بدونی حرفی که میزنی نتیجه ش حبسه..اما بزنی و بمونی و پاش هم واستی اینم قهرمانیه....فقط فرقش اینه که دیگه صدتا دوربین نیست که سریع بشی تیتر اول! اون دخترایی که تو کشورای دیگه برای حجاب داشتن مبارزه می کنن قهرمانن. و خیلی های دیگه...... بقول خودت هرکس به اندازه توانش

مهدیه

راضیه جان ما الگو و قهرمان پیدا می کنیم که بهمون بگن چطور رفتار کنیم. اینطوری ااون ادم های گذشته در حال هم جریان پیدا می کنن و تاثیرشون رو می ذارن. اگر کسی مثل من همه ش از کسی مثل موسی صدر می گه برای اینه که داره ازش یاد می گیره الان چکار کنه نه فقط چون ادم خوب و خوش قیافه ای بوده. اگر من از کسان دیگری اسم بردم، برای اینه که عیار قهرمانی رو بالا ببرم و بگم معنی های بهتر دیگه ای هم داره.

رضاکاوند

سلام. امیدوارم خوب و سلامت باشید. خیلی وقت بود ازتون بی خبر بودم. خدا کنه خوب و خوش باشید. راستش منم احساس می کنم نباید مردم عراق رو نادیده گرفت. انتفاضه شیعیان عراق تو اوایل دهه 90 کم کاری نبود. ولی واقعا صدام خیلی قوی بود. به مراتب قوی تر از شاه. ممن اون زمان کربلا رفتم. واقعا دستگاه استخبارات صدام همه جا بود. خیلی خفقان بود. به هر حال یکی از مقصران این کم کاری ها خود مجلس اعلی هست. اونا خیلی سیاست باز هستند.

راضیه

مهدیه جان منم که همین حرفای شما رو گفتم! ما به الگوها نیاز داریم. اونا شرط لازمن نه کافی. و امام موسی صدر هم که از اول الگو نبود؟ ها. کی میدونه که این آدمایی که ما الان کوچیک فرشون میکنیم یه روز یه چی تو مایه های امام موسی و شایدم بهتر نشن؟ در هر صورت منظور بدی نداشتم. آره قهرمانی مدلای مختلف داره. حرف منم همین بود. هر چند عیارش تو دوره ی ما خیلی پایین اومده.

پردیس

باز سلام راستش بذار اینو بگم که لال از دنیا نرم!!! آدم باید کله خراب باشه که واسه ی معروف شدن و تیتر 1 شدن بزنه زندگی خودشو به باد بده.... قهرمان کسیه که شجاعه و قصدش فهموندن چیزی به کسیه.... یکی با حرفش یکی با قلمش یکی با صداش یکی با زندان رفتنش(!) یکی هم با لنگه کفشش! قهرمان دونستن این دوست عراقی ما به معنی پایین آوردن کار دیگران نیست. ولو اینکه من هنوزم معتقدم قهرمانای ما رو به ته کشیدنن!! یعنی خیلی داریم که ادعا شو دارن!! ولی قهرمان کم! حالا مگه امام حسین دیالوگ گفت؟!!! یا مثلا خواست اسمشو تو رگورد های گینس بنویسن؟!!!! نه!! ور داشت رفت یه جوری که همه بفهمن جونشو داد!!! روشنفکر بازی در نیاورد!!! هی حرف نزد!وعظ نکرد!!غیر اینه؟؟؟

زيتون

بسم الله سلام دوست عزيز همين مطلب شما رو با آدرس شما توي يک وبلاگ ديگه ( [http://m-shorideh.persianblog.ir]) خوندم همونجا هم نظر گذاشتم اگه دوست داشتي برو بخون(لطف ميکني) اما برام جالبه که توي يکي از مطالبت ديدم حرف از اتحاد زده بودي....اين آپ جديد شما هيچ نشانه اي حتي کمرنگ از اتحاد نداشت... پس چه کسي بايد متحد بشه؟ همه ما هم من و هم شما...نه بقيه .... وقتي کوچکترين کاري در مقابل دشمن اسلام انجام ميشه که لااقل من نوعي نمي تونستم انجام بدم تحسين لازم داره نه زير سوال بردن و کوچک شمردن و مقايسه کردن... در کل از بقيه مطالبت فهميدم دلسوزي براي اسلام .... اين حس دروني رو عملي ترش کن... موفق باشي دوست عزيز[گل]

مدادسیاه

سلام آفرین یادداشت قشنگ و گیرایی بود! آفرین![لبخند]