


دوستداران امام موسی صدر در هر جا! مرگ قذافی پایان پرونده ی امام موسی صدر(حفظه الله) نیست، بلکه آغاز مهم ترین مرحله ی آن است. لحظه دیدار نزدیک است!
ستاد آزادی امام موسی صدر از تمام یاران ایشان دعوت می کند تا برای سلامتی و رهایی محبوبشان سوره ی حشر و زیارت نامه ی امین الله را قرائت کنند و در روز پنج شنبه 5 آبان روزه بگیرند.
علاقمندان می توانند با انتشار پوستر طرح روزه و یا چاپ و نصب آن در دانشگاه ها، مساجد و ….. در اطلاع رسانی این برنامه سهیم شوند.
جوان 22 ساله ای در قاب عکس
همیشه جوان است او
31 سال جوان مانده
دیروز اما پدربزرگ شده
"باران" هم قرار است جوان 22 ساله را بشناسد روزی
پدربزرگش هیچوقت پیر نمی شود
.........................
چشمت روشن عمو


...


...
12 هزار روز یعنی ۳۳ سال.
۱۲ هزار روز یعنی عدد روزهای اسارت یک مرد.
۱۲ هزار روز یعنی عدد روزهای اسارت یک رهبر.
۱۲ هزار روز عدد روزهایی است که امام موسی صدر در اسارت گذرانده است؛ رهبر ایرانی شیعیان لبنان که با دو همراهش در ۹ شهریور ۱۳۵۷ در سفری رسمی به لیبی توسط قذافی ربوده شد و تا امروز آزاد نشده است.
امام محرومان و بنیانگذار جنش محرومان ۱۲ هزار روز است اسیر زندان دیکتاتور لیبی است.
خانواده در انتظارند. فرزندانش در غیاب پدر، بزرگ شدند. پدر و مادر شدند. مادر در حسرت دیدار او درگذشت. همسر پیر شد.
محرومان در انتظارند. پیران چشم براهند تا دوباره مسیح را ببینند. جوانان در خیالشان او را نقاشی میکنند و روزی را که بازگردد. از او میگویند و چیزهایی که اگر او بود اتفاق نمیافتاد.
جوانان منتظرند او بازگردد تا ایمان بیاورند که میشود انسان زیست در این روزگار قحط انسانیت. منتظرند بازگردد تا مسیح را ببینند. تا ببینند چطور میشود کرامت انسان را پاسداشت. منتظرند او بازگردد تا ایمان بیاورند همه چیزهایی که از او شنیدند واقعی است، که چنین مردی قدم زده است در این سرزمین. در کوچههای قم، در کلاسهای دانشگاه تهران، در خیابانهای نجف، در شهرهای لبنان، در کلیسا و مسجد و دانشگاه.
چطور میشود باور کرد کسی امام محرومان باشد و مرد صلح و ربوده شود و عدد روزهای اسارتش به ۱۲ هزار روز برسد؟ و این همه مدعی آزادی و انسانیت و حقوق بشر باشند و برای او کاری نکنند؟
چطور میشود باور کرد هرکس که به نام او میرسد چرتکهاش را در میآورد ببیند به کدام حساب و معیارش و منفعتش میخورد و چقدر سود نصیبش میشود اگر برگردد؟ و چون میدانند اگر او بیاید نه دیانتشان رنگی دارد و نه سیاستشان، سکوت میکنند و میگذرند.
چه کسی باور میکند سید موسی صدر، مسیح لبنان، فرزند ایران ربوده شود و ۱۲ هزار روز بگذرد و او هنوز دربند باشد و ۸۳ ساله شود؟
این عدد چقدر باید بزرگ شود؟ تا کی باید هر روز عدد روزشمار اسارت او و غفلت خودمان را ببینیم و یک روز به آن اضافه کنیم؟
ارادهای، وجدانی، ایمانی نیست برای پایان دادن به این روزشمار لعنتی؟
مردی شبیه سید موسی نیست که برای آزادی او خودش را به زحمت بیندازد؟ همانطور که او برای آزادی دیگران دل به دریا میزد؟
او که تا بود، اسارت و محرومیت و ظلم را تاب نمیآورد و نمیگذاشت جولان بدهد. او که تا بود مدافع آزادی بود. چرا وقتی خبیث ترین آدمها حکم به نبودنش دادند کسی برای دفاعش به میدان نیامد؟ چرا کسی فریاد نزد؟ کاری نکرد؟ چرا حتی برای اینکه باز هم از وجودش استفاده کنند حاضر نشدند زحمت آزاد کردنش را به جان بخرند؟
گناه سید موسی صدر چیست که ۱۲ هزار روز اسارت تاوان آن است؟
حقی از کسی ضایع کرد؟
ظلمی کرد؟
دروغی گفت؟
کسی را کشت؟
کسی را فریب داد؟
مقامی خواست برای خودش؟
خودش را به کسی تحمیل کرد؟
او که تا بود، لبخند زد به انسانها و فروتنانه سر به زیر انداخت با آن قامت بلند و چهره مسیح گونهاش
او که تا بود، ساخت
امید داد
دفاع کرد
آدمها را از محبت لبریز کرد
به مردم جرات حرف زدن داد
چرا هنوز سر بودن یا نبودنش چرتکه میاندازند؟
چرا هنوز باید جواب داد چرا کسی، گاهی، جایی از نبودنش میگوید؟
چرا هنوز و همیشه باید ثابت کرد سید موسی صدر یکی است مثل همه ما و مثل همه انسانها حق دارد آزاد باشد؟ حتی اگر پیرمرد ۸۳ سالهای باشد افتاده و بیمار که دیگر نتواند فریاد بزند و برای ما کاری کند. حتی اگر حرفش خلاف حرف ما باشد.
گناه او چیست که ۱۲ هزار روز اسارت تاوان اوست و ۱۲ هزار روز بیخبری و انتظار مجازات آنهایی که دوستش دارند؟
کدام اراده و ایمان و وجدانی به این روزشمار شوم پایان می دهد؟
...لبنان سال ۱۹۷۵ میلادی است. یعنی ۳۶ سال قبل. فضای لبنان پر التهاب است. هر روز حادثه و درگیری اتفاق میافتد. ابتدا، در راهپیمایی صیادان بندر صور لیه انحصارگری شرکت کمیل شمعون ارتش دخالت کرد و با تیراندازی سربازان، “معروف سعد” از مسلمانان اهل تسنن کشته شد. امام موسی صدر بر پیکر سعد نماز خواند و در سخنرانی تندی به ارتش حمله کرد: « ارتش باید نگهبان مردم و مدافع وطن باشد و از مرزهای کشور پاسداری کند. ولی اگر قرار است گلولها ی که باید در مرزهای جنوب به سینه اسرائیلی فرو رود، مبارز ملی و آزاد مرد لبنان، معروف سعد را به خاک و خون بکشد و آلت دست طایفه ای خاص و یا عدهای مصلحت اندیش شود بهتر است چنین ارتشی برای همیشه نابود شود.» امام از همه اقشار دعوت کرد لبنان را میهن انسانها بدانند نه جایگاه انحصارطلبانی که اموال و افکار مردم را به یغما میبرند.
مدتی بعد در عین الرمانه افراد ناشناسی به سمت پییر جمیل، رهبر حزب کتائب (فالانژها) تیراندازی کردند و چند نفر کشته شدند. بعدازظهر همان روز، فالانژها به تلافی، اتوبوسی با ۲۶ مسافر که اغلب فلسطینی بودند را به رگبار بستند و همه را کشتند. جرقه جنگهای داخلی لبنان از همینجا زده شد. جنگهایی که امام صدر بارها مقابل آن ایستاد اما هر بار آتش بس خیلی زود شکسته میشد. در پایان یکی از گفتگوهای امام با رهبران احزاب چپ، “کمال جنبلاط” رهبر حزب تقدم اشتراکی به وی گفت: تو خیلی محبوبیت داری، شهرت خوبی داری ولی اگر میخواهی شهرت نیک تو همچنان پایدار بماند باید دم از جنگ بزنی نه صلح» امام موسی هم در جواب گفت: « من دنبال شهرت شخصی نیستم، بلکه بخاطر مصلحت مردم بدبخت تلاش میکنم.»
هجده بار اعلام آتش بس و شکستن آن باعث سقوط دولت وقت شد. “فرنجیه” رئیس جمهور، یک نظامی را مامور تشکیل کابینه کرد. بلافاصله حکومت نظامی اعلام شد و ارتش در کنار فالانژها به مناطق شیعه نشین هجوم آوردند. امام موسی صدر رهبران مذهبی سنی و دروزی را دعوت کرد و در بیانیه جمعی مردم را به اعتصاب عمومی دعوت کردند. با تعطیلی سراسر لبنان، دولت نظامی مجبور به کناره گیری شد.
رشید کرامی به جای دولت نظامی مامور تشکیل کابینه شد اما نتوانست کار را به سرانجام برساند. امام موسی برای جلوگیری از هرج و مرج نشست عرمون را با دعوت از شخصیت های لبنانی و خدام، وزیر خارجه سوریه تشکیل داد. حاضران بر نخست وزیری کرامی تاکید کردند. برخی با حضور اعضای کتائب در کابینه جدید مخالفت کردند اما امام موسی با این پیشنهاد و تحریم حزب کتائب مخالفت کرد.
اما این پایان داستان نبود؛ دوباره آتش جنگ بالا گرفت. این بار «کشتار شناسنامه ای» راه افتاد؛ احزاب چپ و راست در مناطق مسیحی نشین مسلمانان را میکشتند و در مناطق مسلمانان مسیحیان را، آن هم براساس دینشان تا درگیری مذهبی و دینی را راه بیندازند. جنگ خیلی زود به همه جا سرایت کرد و صدها قربانی گرفت.

امام موسی دوباره به میدان آمد. این بار نه برای سخنرانی یا دعوت به اعتصاب. این بار آمده بود تا خودش را سپر مردم کند. ۶ تیر ۵۴ در مسجد الصفاء عاملیه بیروت اعلام اعتصاب غذا کرد: «تمام دیروز و دیشب شکایتهای مردان و صدای گریه یتیمان و بیوه زنان به گوشم میرسید. با وجود آنکه تلاشهای بسیار کردم و لحظه ای چشم بر هم نگذاشتم، گلوله باران متوقف نشد و اوضاع وخیم تر شد. ساعت دو بعدازظهر بود که تصمیم گرفتم تحصن کنم و روزه بگیرم. توشها ی جز کتاب خدا و اندکی آب به همراه ندارم و در اینجا میمانم تا به شهادت برسم و یا کشور به وضع طبیعی برگردد. با مادر، همسر و فرزندانم وداع کردم و به اینجا آمدم تا نیایش کنم و از خدا بخواهم که میهن را نجات دهد.»
امام گفت: «اکنون میهن بیش از همه محروم مانده است و گفتگو بیفایده است و گوش شنوایی نیست و وجدانها به وجدانی نیاز دارند که آنها را به لرزه درآورد…خاک وطن را آلوده کردند و من نیز به خانه خدا پناه آوردهم تا از او نیرو و یاری طلب کنم.»
امام اتمام خونریزی و قبول آتش بس، تشکیل حکومتی بدون شرکت احزاب، تشکیل کمیته تحقیق برای درمورد جنایات، تشکیل کمیته تحقیق برای برآورد خسارات وارد شده به مردم و تشکیل کمیته ای برای بررسی درخواست های محرومان را شرایط پایان اعتصابش اعلام کرد.
با اعلام خبر اعتصاب امام مردم گروه گروه به سمت مسجد آمدند تا حمایتشان را اعلام کنند. امام صدر دستور داد از نزدیک شدن افراد مسلح به مسجد جلوگیری کنند، چون حرکت او مسالمت آمیز است و «سلاح بخاطر کشتن بی گناهان بد نام شده است.» از همان ساعت اول اعلام خبر اعتصاب امام موج حمایت های مردم و مقامات سیاسی و مذهبی شروع شد. حتی عده ای از مسیحیان در کلیساها تحصن کردند. احزاب چپ و راست اطراف مسجد را گلوله باران میکردند تا مانع حضور مردم در کنار امام شوند، اما حمایت ها و حضور مردم و مقامات ادامه داشت.
روز چهارم اعتصاب، رشید کرامی نخست وزیر لبنان شد و بلافاصله دو نفر از وزیران را به ملاقات امام صدر فرستاد تا درخواست کنند اعتصابش را بشکند. امام صدر بعد از مشورت با چند نفر در اعلامیه ای پایان اعتصابش را اعلام کرد . گفت: « هدف من این بود که به لبنانیان و همه جهانیان ثابت کنم که در لبنان اسلحه دیگری بسیار کاراتر و موثرتر از قتل و خونریزی وجود دارد و ان سلاح دل ها و و جدان ها و ایمان است؛ سلاح اکثریت مردم که به میهن و زندگی شرافتمندانه در ان ایمان دارندو همراهی و همدلی اعجاب انگیز شما بهترین دلیل در اثبات صحت این دیدگاه و کارایی این سلاح بود.»
علاوه بر تشکل کابینه حوادث دره بقاع امام موسی را ترغیب کرد اعتصاب غذا را بشکند و به کمک مردم برود؛ چند روستای مسیحی مورد حمله قرار گرفته بود و چند نفر کشته شده بودند. اما بلافاصله بعد از پایان اعتصاب با چهره ای تکیده و بیمار به تلویزیون رفت و خطاب به مردم گفت: « هر گلوله ای که به سمت دیر الاحمر یا قاع یا شلیفا شلیک شود، خانه من و قلب من و فرزندان من را نشانه رفته است.» و اعلام کرد به زودی نزد مردم آن مناطق می رود. همین کار را هم کرد. به همه آن مناطق درگیر سر زد و فضا را آرام کرد. سید موسی صدر امام گفتگو بود و صلح. مردی که تمام قد برای عملی شدن شعارش ایستاد و ۳۳ سال است تاوان این ایستادگی را می دهد. ایستادگی برای مردم، ایستادگی برای تحقق گذشت، وفاق، صلح و خیزش ملی

منابع: امید محرومان نوشته عبدالرحیم اباذری
سیره و سرگذشت جلد ۲
...
![]()
اصغر فرهادی در مصاحبهاش با ویژهنامه نوروزی ماهنامه فیلم – شماره 424- گفته تماشاگران فیلم «جدایی نادر از سیمین» در جشنواره برلین بلافاصله بعد از دیدن فیلم اظهار نمیکردند و زمان بیشتری برای فکر کردن و تحلیل آنچه دیده بودند، به نسبت فیلم «درباره الی» صرف میکردند. به نظر میرسد این کار را تماشاگر ایرانی، از عام تا خاصش هم باید انجام دهد و ناخودآگاه هم این کار را میکند. این، شاید اولین شباهت فیلم به زندگی است؛ در زندگی همه ما اتفاقاتی میافتد که برای فهمیدنش، حتی برای اینکه بدانیم باید چه حسی نسبت به آن داشته باشیم، نیاز داریم زمان بگذرد و کمی از آن فاصله بگیریم.
مشخص نشدن سرانجام اتفاقات فیلم – شکایت حجت از نادر و تصمیم ترمه برای زندگی با یکی از والدینش – و علت بعضی رفتارهای شخصیتها را شاید بعضی ایراد فیلمنامهای بدانند، اما به نظر نگارنده، فیلم «جدایی ... » را میتوان به جرئت یک تصویر از زندگیای دانست که هر روز در جامعهمان جریان دارد. در زندگی واقعی هم اتفاقاتی در اطرافمان یا حتی برای خودمان به وجود میآید که هر قدر تلاش کنیم باز هم همه واقعیت با همه ابعادش را نمیتوانیم بفهمیم یا نمیتوانیم مطمئن باشیم که فهمیدهایم. همیشه این احتمال هست که چیزی، جایی به عمد یا غیرعمد از دیدها پنهان شده است. حتی در ملموسترین و مهمترین و نزدیکتری اتفاقات که ارتباط مستقیم با ما داشته باشد یا ما طرف اصلی آن باشیم. به همین دلیل عجیب نیست که در جریان دعوای نادر با راضیه همه جزئیات، از جمله افتادن راضیه را نه ما و نه نادر، نبینیم. عجیب نیست همه جزئیات روز حادثه را ندانیم یا نفهمیم بعد از خودداری راضیه از قسم خوردن، چه اتفاقی بین او و حجت افتاده است. همانطور که نمیدانیم در فاصله آن شب در خانه حجت و بین نادر و سیمین چه گذشته است.
واقعیت چیزی است که همیشه نمیتوان همه ابعادش را درک کرد. حتی در سرراستترین و مستقیمترین تجربههامان هم ما همه ابعاد حقیقت را نمیبینیم. بخصوص زمانی که فرد یا افراد دیگری هم در آن دخیل باشند. حتی در عمیقترین تجربههای حسی بین دو فرد که اوج همدلی وجود دارد، هر کس جنسی از احساس را تجربه میکند که ممکن است در جزئیاتی متفاوت باشد. ما هر قدر هم تلاش کنیم، همیشه تنها بخشی از حقیقت را از یک یا چند زاویه میتوانیم درک کنیم.
جدایی نادر از سیمین خود زندگی است؛ اینجا هم حرفهای نگفته زیادی باقی میماند. با همه فرصتهایی که وجود دارد، در همه لحظاتی که افراد با هم هستند، حتی نزدیکترین آدمها، باز هم گاه فرصت گفتن حرفهایی بوجود نمیآید. گاهی فکر میکنیم فرصت همیشه هست و حرفهایی را برای آینده میگذاریم. گاهی بارها برای گفتن حرفی تمرین میکنیم و منتظر فرصت گفتنش هستیم اما یا فرصتش فراهم نمیشود یا در لحظهای که میشود گفت، حسی، چیزی مانع گفتن میشود و حرفها نگفته میماند.
جدایی نادر... مثل زندگی است؛ مثل زندگی که گاهی جواب بعضی سوالات هیچوقت داده نمیشود. گاهی مهمترین چیزهایی که میخواهی بدانیم حتی از نزدکترین آدمها جواب نمیگیرد. هر قدر هم محق باشیم، گاه دیگران به هزار و یک دلیلی که برای خود دارند چیزی را که میخواهیم بدانیم نمیگویند. دایره تجربه انسان محدودتر از چیزی است که تصور میکند و در آخر ناچاریم حقیقت را براساس ذهنیت و تفکرمان تفسیر کنیم و قطعات ناتمام پازل را خودمان بسازیم. همان چیزی که در علوم ارتباطات گفته میشود معنا در ذهن مخاطب است، نه در خود پیام.
غیر از این، جدایی نادر ..... را میتوان تصویری از شکاف طبقاتی جامعه هم دانست. خصوصیتی که به راحتی میتوانست فیلم را شعاری و سیاستزده کند اما کارگردان با هوشمندی از این سطح گذشته است تا تصویری عمیقتر از مناسبات طبقات جامعه ایران نشان دهد. دو طیف مختلف جامعه – نادر / سیمین و حجت / راضیه – وقتی رو در روی هم قرار میگیرند هیچکدام تصویر درستی از دیگری ندارند. نادر بلافاصله گم شدن پول را به راضیه ربط میدهد و حجت همیشه فکر میکند امثال نادر حق او را خوردهاند و دادگاه حتما طرف نادر را میگیرد چون «بهتر بلد است حرف بزند.» این سوء تفاهم و تصور نادرست افراد یک جامعه از یکدیگر، درست مانند فضای فیلم فرهادی، فضای جامعه را پرتنش میکند. کافی است به حافظهمان رجوع کنیم تا نمونههای پرتعدادی از این رفتار قشری و طبقاتی را در رفت و آمدهای روزمرهمان به خاطر بیاوریم.
در سریال باغ اقاقیا که چند سال قبل از شبکه تهران پخش شد، در صحنهای درباره شخصیت معتادی که افشین سنگ چاپ بازی اش می کرد از طرف منوچهر نوذری – اگر اشتباه نکنم – گفته شد که: «این رو هم تو سرشماری با ما حساب کردن!» این دیالوگ یک سریال نود قسمتی تلویزیون نگاه خیلی از ما را درباره افراد جامعه نشان میدهد. خیلی از افراد طبقه متوسط و بالا همینطور به آدمهای طبقه پایینتر از خودشان نگاه میکنند و ناراضیاند که چرا حتی آنها را با هم شهروند حساب میکنند.
چنین نگاهی بین افراد طبقات مختلف جامعه و نداشتن حس تعلق به یک مجموعه، یک جامعه و یک کشور روایط اجتماعی را به بمبی آماده انفجار تبدیل میکند. افراد منتظر فرصتی هستند تا انزجارشان از طبقات دیگر را بروز دهند. در چنین فضایی همدلی و روح جمعی بوجود نمیآید. آدمها از کنار هم رد میشوند، اما خود را کنار هم نمی بینند. یکی دیگری را ضایع کننده حقش میداند و طرف مقابل او را دارای حق و ارزشی کمتر از خود.
ویژگی ناب دیگر فیلم فرهادی نمایش رابطه نادر با ترمه، دختر نوجوانش است. در فیلم دیگری ندیدهایم چنین دقیق به رابطه پدر و فرزند ایرانی، آن هم یک نوجوان در آستانه بلوغ پرداخته نشده است. در جدایی نادر.... اما، ترمه شخصیت مهم و اثرگذاری است. برای نادر مهم این است که دخترش او را باور کند. او همانقدر که به پرورش شخصیت دخترش اهمیت میدهد و سعی میکند او را مستقل بار بیاورد که از حقش کوتاه نیاید و حقیقت را قبول کند، همانقدر حاضر است بخاطر او از اصولش کوتاه بیاید. بین همه تنشها و عصبیتهای نادر در برخورد با سایر افراد، رفتار او با دخترش جنبه دیگری از شخصیتش را بروز میدهد. آنجا که میگوید: «اگر گریه کنی، گریه میکنمها.» و یا زمانی که در چند نوبت به او حق انتخاب میدهد، بدون اینکه فشاری بیاورد. بین همه مشکلات و تنشهای فیلم، رابطه نادر و ترمه یکی از قسمتهای دوست داشتنی و لذتبخش زندگی نادر و سیمین است.
...
امام موسی صدر چند سخنرانی درباره عاشورا دارد که برای من بسیار جذاب است. چون تصویری که موسی صدر از عاشورا و قهرمانش ارائه می کند،همان چیزی است که انتظارش را دارم. همان تصویر حماسی، پرشور و اگاهانه است که کسی چون من آن را به همه سوزها و مصیبت هایی که تصویر می کنند و هربار آب و تاب بیشتری می دهند تا اشک بیشتری از مردم بگیرند ترجیح می دهم.
امام صدر جملات و تعابیری از عاشورا دارد که می تواند مثل جملات بزرگان دیگر دهان به دهان بچرخد و نماد شود.
جملات زیر تنها چند نمونه است که در آینده تکمیل می شود:



منبع: سایت یاران صدر
...
روابط عمومی یاران صدر – همایش جهان چهارم در اندیشه امام موسی صدر با حضور دکتر احسان شریعتی در دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان برگزار شد. در این برنامه که توسط انجمن علمی فلسفه برگزار شد در ابتدا دکتر شریعتی به بررسی مفهوم جهان چهارم پرداخت، سپس یکی از اعضای انجمن علمی فلسفه درباره تحقق امکان جهان چهارم توضیح داد. بخش دوم برنامه شامل پرسش و پاسخ درباره موضوع همایش و پیگیری سرنوشت امام صدر بود که یکی از اعضای یاران صدر همراه دکتر شریعتی به سوالات پاسخ دادند.
توضیح: شایان ذکر است خبرگزاری فارس در خبری با انتشار بیانیه جمعی که خود را جمعی از دانشجویان دانشگاه اصفهان معرفی کرده اند، برگزاری همایش فوق را سواستفاده از اندیشه و نام امام موسی صدر برای زیر سوال بردن مقامات ایران و دولت فعلی دانسته است.
همانگونه که اشاره شد، طرح موضوع پیگیری سرنوشت امام موسی صدر ارتباطی با هیچ یک از دولت ها بطور خاص ندارد و همه دولت های ۳۲ سال اخیر کشورمان در عدم پیگیری سرنوشت امام صدر قاصر و مقصر بوده اند.
همچنین مباحث طرح شده در این جلسه درباره پیگیری سرنوشت امام صدر متناسب با طرح سوالات از طرف دانشجویان بوده است. شایان ذکر است یکی از میهمانان برنامه در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان مبنی بر علت عدم دیدار آقای خاتمی با خانواده امام صدر در سفر سال ۸۲ وی به لبنان و دیدار آقای احمدی نژاد با خانواده امام صدر در سفر اخیر ایشان به لبنان (به نقل از هفته نامه پنجره) گفت: با توجه به پیگیری های انجام شده از خانواده امام صدر، آقای احمدی نژاد هیچ دیدار و یا درخواست دیداری از خانواده امام موسی نداشته است. این پاسخ با واکنش یکی از دانشجویان مواجه شد.
یاران صدر که در خبر فارس تلویحا به حرکت غیرمستقل و سواستفاده از نام امام موسی صدر برای اهدافی دیگر متهم شده است، هیچگاه رویه جناحی نداشته، چرا که امام موسی صدر را شخصیت و اندیشه ای فرا جناحی و ملی می داند، به همین دلیل در اختلافات سیاسی داخلی درگیر نشده است و همواره در چهارچوب اهداف خود که گسترش اندیشه امام صدر و پیگیری سرنوشت ایشان در چهارچوب قانون است حرکت کرده و اجازه سواستفاده از نام امام موسی صدر را به هیچ جریان سیاسی نمی دهد. نگاهی به مطالب سایت یاران صدر خود گواه این مدعاست.
...